فساد حکومتی و پیامدی بنام افول سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد

                                                          «مقاله مروری»

                                                                                                                     عباس رشنوادی *

   چکیده : هدف این مقاله مروری بررسی و کنکاشی پیرامون ادبیات موجود در زمینه فساد حکومتی و سرمایه اجتماعی است . در این نوشتار کوشش خواهد شد ضمن اشاره  به دیدگاههای مختلف در خصوص  مقوله  اعتماد اجتماعی و نقش آن بعنوان پایه اساسی توسعه این سرمایه با اهمیت ، از طریق بازنمایی دیدگاهها و نظرات متفاوت پیرامون رابطه دو پدیده مهم فساد و سرمایه اجتماعی  به تفصیل  در باره ی چگونگی ارتباط آنها ومدل مفهومی تبیین کننده رابطه ی این دو با توجه به قوت استدلال یکی از دو دسته معتقدان به رابطه مستقیم و یا معکوس پدیده های مذکور توضیح لازم ارائه شود . با این امید که مدیران دولتی ضمن وقوف به رابطه مذکور، متوجه اهمیت مقابله با پدیده شوم فساد و جلوگیری از پیامد خسارت بار آن یعنی زوال و افول سرمایه اجتماعی باشند . قضاوت در مورد اینکه مقاله به هدف خود نائل آمده است یا نه مستلزم صرف اوقاتی برای مطالعه آن خواهد بود و نویسنده آرزو ی نیل به این هدف را همواره همراه خود دارد .

واژگان کلیدی : فساد ، سرمایه اجتماعی ، اعتماد ، اعتماد اجتماعی

مقدمه : فساد حکومتی در ساده ترین تعریف بعنوان سوء استفاده از قدرت به نفع شخصی که مظاهر بارز آن عبارت از فساد اقتصادی ، سیاسی واداری است ، عارضه ای جهانشمول است که نظام های مدیریت دولتی در سراسر دنیا به نوعی گرفتار آن می باشند . این عارضه به حدی آسیب زا و خسارت بار است که صاحب نظران توسعه ، آن را در شمار مهمترین بلایای مبتلا به  جوامع بشری قلمداد می کنند . فساد اصلی ترین عامل زوال سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد به یک دولت و حاکمیت درمیان آحاد شهروندان به شمار می آید ، شواهد نشان میدهد رابطه این دو پدیده کاملاً معکوس بوده و کاهش و افزایش هرکدام به مثابه افزایش و کاهش دیگری است . پیچیده بودن ماهیت فساد باعث گردیده که برخی ادعا کنند حتی فناوریهای نوین اطلاعاتی نتوانسته است اثر قابل توجهی بر کنترل آن داشته باشد و در برخی موارد این فناوری ها خود فرصت جدیدی برای فساد ایجاد کرده اند (دانایی فرد،1383). جالب است بدانید نه بخاطر این پیچیدگی ، بلکه بخاطر ماهیت فساد ، هیچ حاکمیت و یا حتی هیچ مأمور دولتی  یکدفعه و به صورت لحظه ای فاسد نمی شوند و محققان مبتنی بر بررسی های عالمانه در یافته اند که« معمولاً مفاسد در روابط پایدار شکل می گیرند و می توان گفت فرایند فاسد شدن شبیه یک سرازیری لغزنده است » ( گجالت دو گراف و همکاران ، 2008 ) . این حقیقت که فساد چگونه می تواند به زوال سرمایه اجتماعی مبتنی بر" اعتماد " منجر شود، موضوعی است که در خلال این مقاله مروری به آن خواهیم پرداخت و سعی خواهد شد با بهره گیری ازنتایج تحقیقات صاحب نظران وبا کمک ارائه مدلی مفهومی به تبیین  چگونگی  رابطه دو مفهوم قابل توجه " فساد " و " اعتماد اجتماعی"  رهنمون  شویم .

تعریف فساد ، مظاهر و اشکال آن

از مفهوم فساد ( corruption ) تعاریف متعددی در دست است و بررسی ها نشان میدهد جانمایه وبستر اصلی اغلب تعاریف عبارت است از گرایش و نیل افراد به نفع شخصی در پرتو نادیده گرفتن یا سوءاستفاده از قانون . کلیتگارد « فساد را تخطی یا زیر پا گذاشتن قانون توسط یک مأمور یا مقام دولتی برای انتفاع شخصی و سود جویی » تعریف نموده است ( klitgaart , 1988 ) . برخی فساد را یک رفتار ضد اجتماعی معرفی نموده اند که مزایایی را خارج از قاعده و بر خلاف هنجار های اخلاقی و قانونی به فرد میدهد ( ربیعی ، 1383 ) .  فساد را هرگونه تعریف کنیم و هر چه به حساب آوریم بدون تردید پدیده ای زیانبار و مخرب است که نه محدود به زمان و مکان خاص و نه وابسته به مدل ویژه ای از حکومت است ، بلکه عارضه ای جهانشمول است که سیستم مدیریت دولتی در تمام کشورها هر کدام به نحوی درگیر آن هستند . فساد اغلب در اشکال فعالیت ها واقداماتی نظیر ارتشاء ، تقلب ، خرید رأی ، استفاده از تسهیلات غیر قانونی ، سوء استفاده از مقام و موقعیت ، اختلاس ، حیف و میل وجوه و منابع در اختیار و رانت خواری ظاهر می شود و ماهیت آن علی رغم صورت های مختلف همواره یکسان بوده و بنیان آن بر سوء استفاده از قدرت به نفع شخصی نهاده شده است . صاحبان نظران از دو نوع فساد متمایز نام می برند یکی « فساد احتیاج » و دیگری « فساد مبتنی بر حرص و آز» ( دانایی فرد ، همان ) . فساد احتیاج بدلیل عدم برابری دخل و خرج کارکنان و مأموران دولتی به وقوع می پیوندد ، در حالیکه فساد مبتنی بر حرص ناشی از زیاده خواهی است . فساد هر منشأ و ریشه ای که داشته باشد پدیده ای زشت و ناهنجار است و پیامد هایی خسارت بار را بدنبال دارد که از آن جمله ، خدشه بر اعتماد عمومی است . همانطوریکه همگان می دانند اعتماد عمومی پایه اصلی مشروعیت هر حکومت و دولتی به شمار می آید که می خواهد ضمن برخورداری از پشتیبانی افکار عمومی متبوعان ، به رتق و فتق امور عمومی اهتمام ورزد . فساد ممکن است در بستر هایی همانند تدارکات عمومی ، مناقصه ها و مزایده ها، واگذاری امور یا برونسپاری و حتی مصاحبه های استخدامی و به کار گماری افراد به وقوع بپیوندد. تجربه نشان داده است اصلی ترین دشمن فساد و به عبارتی آنتی فساد اصلی همان « شفافیت » و « پاسخگویی » است و دولت ها ومدیران دولتی راهی مطمئن تر و کم هزینه تر از استقرار شفافیت و پاسخگویی همه جانبه برای مبارزه با فساد در برابر خود ندارند . صاحب نظران بر این باورند که ترویج مردم سالاری می تواند ضریب موفقیت مبارزه با فساد را بهبود بخشد ( Hill , 2003 ). نباید نادیده گرفت که فساد علاوه بر پیامد هایی نظیر افول سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد ، پیامدهای ثانویه دیگری از جمله پیامد های امنیتی را نیز بدنبال دارد که اشاره بیشتر به آنها خارج از حوصله این گفتار است و برای آگاهی بیشتر در مورد پیامدهای امنیتی فساد می توان به پژوهش « پیامد های امنیتی فساد اقتصادی – سیاسی در کشور های در حال توسعه[1]» مراجعه نمود .

مفهوم سرمایه اجتماعی و اعتماد اجتماعی

سرمایه اجتماعی مفهومی چند وجهی از حوزه ادبیات اقتصاد است که علاوه بر کاربرد اقتصادی در سالهای اخیر به شدت مورد توجه  سیاستمداران ، جامعه شناسان و مدیران ، به خصوص مدیران رفتارگرا واقع شده است . مطالعه این حوزه از دانش باعث گردیده زوایای نوینی برای حل و ریشه یابی مسائل اجتماعی و اقتصادی گشوده شود ( Fine , 2002 ) . سرمایه اجتماعی منعبث از و مبتنی بر شبکه ها ، تعاملات ، هنجار ها و اعتماد متقابل بین آنها است. در متون تخصصی ذیربط برای معرفی سرمایه اجتماعی اغلب از مفاهیمی نظیر انرژی اجتماعی ، روحیه جمعی ، پیوستگی اجتماعی ، فضیلت شهروندی ، شبکه های محلی ، لطافت اجتماعی ، دوستی های گسترده ، زندگی جمعی ، منابع اجتماعی و شبکه های رسمی و غیر رسمی ذکر بمیان آمده است ( غفاری ، 1384 ) . در بسیاری از مقالات و کتب مربوط به موضوع سرمایه اجتماعی ، نوع دوستی ، اعتماد و همکاری داوطلبانه با تأکید بیشترو به شکل پر رنگ تری مورد اشاره قرار گرفته اند واین بدین معنا است که عنصر اعتماد وحالت جمعی آن ، یعنی اعتماد اجتماعی نقش کلیدی در این عرصه ایفا می کند . در ادامه برخی تعاریف ارائه شده از مفهوم سرمایه اجتماعی توسط افراد صاحب نظر و یا سازمان های ذیصلاح بمنظور شناخت بیشتر آورده شده است . سرمایه اجتماعی درنگاه کلمن به جنبه هایی از ساختاراجتماعی اطلاق می گردد که به تحقق اهداف ( فردی و جمعی ) کمک کرده و کنشهای خاص کنشگران را  در درون ساختار های اجتماعی تسهیل می کنند ( Coleman , 1988 ). پاتنام درتعریفی سرمایه اجتماعی را ویژگی های حیات اجتماعی، شبکه ها، هنجار ها و اعتماد می داند که مشارکت کنندگان را قادر می سازد به صورت مشترک عمل کنند و به صورت موثر تر و کارا تر اهداف مشترک خود را محقق سازند ( Putnum , 1995 )  . به عبارت دیگر به اعتقاد وی سرمایه اجتماعی به پیوندها ی اجتماعی و هنجار ها و اعتماد ملازم با آن اشاره دارد . بانک جهانی در تعریفی مشابه با تعریف پاتنام، سرمایه اجتماعی را اینطور تعریف نموده است  " سرمایه اجتماعی به نهاد ها ، روابط و هنجار هایی اشاره دارد که کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی یک جامعه را شکل می دهد. سرمایه اجتماعی فقط جمع ساده نهاد هایی نیست که جامعه را در بر می گیرد بلکه حلقه ای است که این نهاد ها را به یکدیگر پیوند می دهد"  ( World Bank , 1999 ) . به توصیف دیگر سرمایه اجتماعی علاوه بر اینکه شامل نهاد ها ، روابط و ارزش های اجتماعی است ، مشمول دیدگاهها و قضاوت های مردم آن  اجتماع ، از جمله  مقوله  مهم " اعتماد اجتماعی " نیز هست . یکی دیگر از سازمان های مطرح و معتبر که از مفهوم سرمایه اجتماعی تعریف ارائه کرده است سازمان همکاری اقتصادی و توسعه است . این سازمان سرمایه اجتماعی را در قالب «نهاد ها ، روابط و هنجارها ، شبکه های توأم با هنجار ها ، ارزش ها و درک مشترکی که تعاون وهمکاری را دردرون و میان گروه ها تسهیل میکند» تعریف کرده است ( OECD , 2002 ). استیگلیتز در یک تقسیم بندی سرمایه اجتماعی را از لحاظ ماهیت به چهار دسته ی سرمایه اجتماعی از نوع دانش ضمنی ، سرمایه اجتماعی بعنوان مجموعه ای از شبکه ها ، سرمایه اجتماعی بعنوان انباشتی از وجهه و شهرت و دست آخر سرمایه اجتماعی سازمانی [ سرمایه ای که به واسطه ی اعتماد آحاد اعضاء و مشتریان به سازمان کسب می گردد] تقسیم کرده است . ( Stiglitz ,2000  ) . الوانی نیز سرمایه اجتماعی را حاصل روابط مبتنی بر تفاهم و اعتماد میان کارکنان و مدیران سازمان قلمداد می کند و آن را مجموع منابعی که در ذات روابط اجتماعی سازمان بوجود می آیند و زندگی اجتماعی در سازمان را دلنشین تر ومطلوب ترمی سازند معرفی می کند ( الوانی ، 1378 ). اگر به تعاریف ارائه شده و به خصوص تعاریف بانک جهانی ، دسته بندی استیگلیتز و دکتر الوانی توجه کنیم خواهیم دید مقوله اعتماد یکی از پایه های اساسی سرمایه اجتماعی محسوب می گردد و بدیهی است هر عاملی موجب مخدوش شدن اعتماد به یک مأمور دولتی ، سازمان های دولتی و کلیت یک دولت و حاکمیت گردد، قادر است اصل سرمایه اجتماعی را متزلزل کرده و مآلاً زمینه خدشه براساس آن را جاری نموده ونهایتا شرایط وزمینه افول آن را را فراهم آورد . همانطوریکه پیش از این نیز اشاره گردید خدشه برسرمایه اجتماعی اعتماد باعث بحران مشروعیت و نهایتاً بروز پیامد های متعاقب آن خواهدگردید .

مدل مفهومی رابطه اعتماد اجتماعی و فساد حکومتی

همانطوریکه پیش از این نیز اشاره شد ، رابطه فساد حکومتی و اعتماد اجتماعی نسبت به دولت ، رابطه ای کاملاً معکوس است و این دو نسبت عکس با هم دارند . بعبارتی توسعه فساد باعث کاهش اعتماد اجتماعی نسبت به دولت و کاهش آن باعث افزایش اعتمادعمومی ، خواهد گردید. قبلاً نیز با استناد به تعاریف افراد ذیصلاح و سازمانهای ذیربط اشاره نمودیم که اعتماد چگونه پایه و رکن توسعه سرمایه اجتماعی محسوب می شود . اگر بخواهیم گفته های بالا را در مدلی مفهومی ارائه دهیم شکل زیر ابزارمناسبی برای کمک به تبیین معنا و مفهوم رابطه فساد حکومتی و اعتماد اجتماعی نسبت به دولت خواهد بود .

    فساد دستگاه ها و مأموران حکومتی                           

 

اعتماد اجتماعی بعنوان پایه سرمایه اجتماعی         

 

 

 

 

 

                                                  شکل : مدل مفهومی تبیین رابطه فساد و اعتماد

 

 ملاحظه می شود روند رشد هر کدام دقیقاً در جهت کاهش دیگری و برعکس آن است . شاید لازم به تکرار این موضوع  نباشد که  توسعه وبسط شفافیت و پاسخگویی در کنار استفاده از برخی روشهای کنترلی چگونه قادر است دامنه فساد در اشکال مالی ، اداری و حتی سیاسی را محدود نموده و در عوض به گسترش اعتماد اجتماعی نسبت به مأموران دولتی و حاکمیت کمک کند . نباید از کنار این نکته بگذریم که به رغم توصیف بالا ، برخی معتقدند فساد و سرمایه اجتماعی  در نظر گاهی دیگر رابطه ای متفاوت از آنچه در بالا تشریح شد دارند ، بعبارتی اعتقاد دارند فساد حکومتی باعث شکل گیری سرمایه اجتماعی خواهد شد ( شعبانی و سلیمانی ، 1389 ).آنان معتقدند رابطه این دو بجای معکوس بودن ، مستقیم است. در مبحث بعدی سعی خواهیم نمود علاوه برطرح دیدگاه مخالفان با این عقیده به ایرادی که ممکن است بر نظر معتقدان به این دیدگاه وارد باشد پرداخته شود.

دیدگاهها پیرامون رابطه فساد و سرمایه اجتماعی

در این قسمت از مقاله در نظر داریم به منظور فراهم آوردن زمینه لازم برای بحث و نتیجه گیری به دو دیدگاهی که پیرامون رابطه فساد حکومتی و سرمایه اجتماعی وجود دارد بیشتر پرداخته شود وبر اساس استدلال طرفداران هر کدام از دیدگاهها به نتیجه گیری نهایی  روی آوریم . برخی بر این عقیده اند که رابطه میان فساد حکومتی و سرمایه اجتماعی چندان واضح و روشن نیست که بشود به صراحت درباره آن قضاوت نمود (شعبانی و سلیمانی ، همان ) . با این حال در سطح نظری ، صاحب نظران دو گونه استدلال در خصوص رابطه فساد و سرمایه اجتماعی ارائه داده اند . اول اینکه دسته  ای معتقدند در کشور هایی که سطح اعتماد پایین است و مردم به دستگاه قضایی و دولت (پلیس و نیرو های امنیتی ) اعتماد کمی دارند ، ممکن است تلاش کنند تا این کمبود را از طریق ایجاد یک شبکه اجتماعی غیر رسمی جبران کنند  و آنان با تمسک به این استدلال  اینگونه قضاوت نموده اند که فساد بخودی خود باعث بوجود آمدن سرمایه اجتماعی است ( Rothstein and stolle , 2002 ) . در مقابل دسته ای دیگر بر این عقیده اند که فساد تنها در سطح خاصی و در میان تنها تعداد معدودی ممکن است تولید سرمایه اجتماعی کند ولی در سطح کلان قطعاً کاهنده سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد است و باعث زوال آن خواهد بود . هر دو دسته با ارائه توجیهات بر درستی استدلال خود اصرار دارند ، از جمله اینکه دسته اول با توسل این توجیه که مردم در مواجهه با دستگاه دولتی مبتلا به فساد یا مأموران فاسد و ناکارآمد سعی می کنند گروه های متحد را تشکیل دهند تا بر مسائل و مشکلات ناشی از سوء عملکرد و فساد آنان غلبه کنند وبدینوسیله با جبران کمبود اعتماد به دستگاه ها و مأموران دولتی مذکور از طریق افزایش و شکل گیری اعتماد متقابل  به یکدیگر خلأ بوجود آمده را پرمی کنند ( Woolcook , 2001 ) . دلا پورتا یکی از کسانی است  که  به وجود رابطه مستقیم میان سرمایه اجتماعی و فساد حکومتی اعتقاد دارد (Della-porta 2000) . البته وی از سرمایه اجتماعی که از این طریق تولید می شود با عنوان " سرمایه اجتماعی بد"  (Bad Social Capital) یاد می کند و پایه و اساس  استدلال او همان ایجاد نرم های تعامل دو جانبه و اعتماد متقابل  میان طرفین فساد است و نه شبکه ای که در مقابل مبارزه با فساد شکل می گیرد . شاید نظر  وول کوک  در مقایسه با نظر دلاپورتا  ازمقبولیت و وجاهت بیشتری برخوردار باشد  اما هردو از یک ایراد که در ادامه مطرح خواهد شد به یک اندازه رنج می برند. در مقابل دسته دوم با این استدلال که منظور از بیان اعتماد بعنوان پایه و اساس سرمایه اجتماعی "اعتماد تعمیم یافته" (Generalized Trust)  است و اعتماد محدود ایجاد شده بین چند نفرنمی تواند مصداق کلی سرمایه اجتماعی به حساب آید زیرا پدیده  فساد حکومتی در سطوح عام وگسترده  ضربه و خدشه بر اعتماد عمومی وارد می کند ، مضافا  اینکه  استدلال دسته اول فقط به شکل گیری سطح پایین سرمایه اجتماعی اشاره دارد ، لذا فساد عامل افول سرمایه اجتماعی در سطح کلان است (Rothstein، همان)  . در همین راستا لوی (levi) معتقد است که دولت با شفاف سازی اطلاعات و کنترل و نظارت بر قوانین ، ایجاد ضمانت اجرا برای حقوق و قوانین حمایت از اقلیت ها ، شکل گیری قرارداد ها را ممکن می سازد و شکل گیری قرارداد های اجتماعی (رسمی و غیر رسمی) عامل تولید و زمینه سازتوسعه وافزایش سرمایه اجتماعی است ( , 1998 Levi) . از مقایسه توجیهات و استدلالات  طرفین ملاحظه می شود که قوت استدلال دسته دوم با توجه به پذیرش ادعای دسته اول مبنی بر شکل گیری سرمایه اجتماعی اما در سطح محدود  و وارد نمودن این ایراد که آنها دچار جزیی نگریی و غفلت از سطح کلان شده اند ، مشخص می شود که فساد بطور قطع و یقین در سطح کلان زمینه تضعیف ونهایتا افول سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد را فراهم می آورد وبلا شک عامل افول سرمایه اجتماعی است .

بحث و نتیجه گیری

در خلال مباحث اشاره نمودیم که فساد حکومتی پدیده ای جهانشمول است ومختص به زمان و مکان خاص یا مدل ویژه ای از حکومت نیست  ونظام های مدیریت دولتی درسراسر دنیا هر کدام بنحوی درگیر آن هستند . همچنین درقسمت های پیشین مقاله ( قسمت هایی که مرورادبیات موضوع محسوب می شوند ) مبتنی بر دیدگاههای صاحب نظران  اشاره کردیم که پایه و رکن اصلی سرمایه اجتماعی  مقوله اعتماد وحالت جمعی آن یعنی اعتماد اجتماعی است. با این توصیف وبا توجه به سایر مباحث ارائه شده ، می توان اینطور نتیجه گرفت که  اولا پدیده" فساد" و"سرمایه اجتماعی"بعنوان دو واقعیت موجود توسط عامل واسطه ایی بنام "اعتماد اجتماعی" با هم مرتبط اند ، ثانیا بنا به شواهد وبر اساس مدل مفهومی ارائه شده رابطه آنها معکوس است. همچنین مبتنی بر توضیحات آورده شده در قسمت قبلی مقاله می توان  اینطور نتیجه گرفت ، اگر چه فساد حکومتی در سطح میکرو وخرد باعث پدید آمدن سرمایه اجتماعی محدود بین طرفین فساد و شبکه کوچک وغیر رسمی ای که برای مبارزه و یا جبران عدم اعتماد در مورد خاص به دستگاههای دولتی و ماموران دولتی می شود ، لیکن در سطح ماکرو و کلان اجتماع باعث از بین رفتن اعتماد عمومی به حاکمیت و دولت خواهد بود و مطابق آنچه در مدل مفهومی که ارائه گردید ، پدیده فساد اصولا با اعتماد اجتماعی بعنوان پایه اصلی تولید سرمایه اجتماعی رابطه معکوس دارد . بررسی ها نشان داد که شیوع و توسعه فساد باعث و بانی زوال ، افول و هد م سرمایه اجتماعی است وشکل گیری گونه ی "بد سرمایه اجتماعی" و یا شبکه های رسمی وغیر رسمی محدود برای مقابله با فساد حکومتی در مقایسه با " سرمایه اجتماعی تعمیم یافته " به هیچوجه ملاک ومیزان قابل توجهی برای خلق سرمایه اجتماعی محسوب نمی شوند ونه تنها استدلال قائلان به این موضوع ، مقرون به صحت نیست بلکه مغالطه ای آشکار و ناشی ازعدم توجه  به کانتکس وبستر واقعی تحلیل است و نمی شود آن را  بعنوان مبنای قضاوت پذیرفت . بنا بر این بعنوان نتیجه اصلی این مقاله می توان اینطور ادعا نمود که ، رابطه فساد وسرمایه اجتماعی قطعا از نوع رابطه معکوس است  و افول سرمایه اجتماعی پیامد اجتناب ناپذیر شیوع فساد حکومتی است ومدیران دولتی راهی به صرفه ترازتوسعه شفافیت وپاسخگویی همه جانبه برای جلوگیری از گسترش این پدیده نامبارک و پیامد خسارت بارآن(افول سرمایه اجتماعی)  پیش روی ندارند وآنان از طریق جلوگیری از توسعه فساد وسعی در کاهش آن می توانند به خلق وشکل گیری سرمایه اجتماعی مبتنی بر اعتماد نائل آیند .

پیشنهادات:

از آنجا که این مقاله مروری بعنوان یک کار تکلیفی ومتاثر از محدودیت زمانی انجام پذیرفت وبرخی نتیجه گیری ها شائبه قضاوت فردی نگارنده رابه ذهن متبادر می کند پیشنهاد می شود بمنظور رفع این شائبه بخش های مشمول این ظن ازجمله قضاوت در مورد قوت استدلال دسته دوم یعنی آنانی که دسته اول را به نادیده گرفتن بستر تحلیل ومغالطه ازطریق تقلیل گرایی سطح تجزیه وتحلیل متهم می کنند در زمینه مورد نظر وسایر موارد مشابه نظر سنجی علمی در بین اهل رشته وصاحبان دیدگاه بعمل آید تا علاوه بر رفع شائبه مذکور  به وزانت بیشتر نتیجه گیری ها مدد رسانده شود.

 

 

 

 

منابع :

  1. دانایی فرد ،حسن «استراتژی مبارزه با فساد ... » فصلنامه مدرس علوم انسانی ، دوره 9 شماره 2تابستان 1384 .
  2. دو گراف ، گجالت و همکاران « توصیف  ماهیت فساد با استفاده از طرح مطالعه موردی » مجله Public Administration Review  ، جولای و آگوست 2008 ، مترجم عباس رشنوادی.
  3. ربیعی، علی . (1383) . « زنده باد فساد ، جامعه شناسی فساد در دولت های جهان سوم ». تهران ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد و اسلامی ، چاپ سوم ص 29.

4. غفاری . (1384) . « سنجش و تبیین سرمایه اجتماعی در ایران » پروژه پژوهشی به سفارش وزارت کشور ( موجود در کتابخانه وزارت کشور ) .

5. الوانی ، سید مهدی . (1378) . « بازتاب جلوه های نظریه بی نظمی در مدیریت » فصلنامه مطالعات مدیریت شماره 21 و 22 ، بهار و تابستان 78.

6. شعبانی ، احمد و سلیمانی ، محمد « بررسی آثار فساد اداری بر سرمایه اجتماعی » ماهنامه مهندسی فرهنگی ، سال پنجم شماره 47 و 48 ، آذر و دی 1389.

7. Klitgaart , Robert (1988) , controlling corruption , Berkeley: university of California press , cited in azfar and others , op.cit.

8. Hill , Kim Quail (2003) , "Democratization and Corruption" American Politics Research V.31 , N.6

9. Fine , B . (2002) "  Those social capitalist " Anipode , pp796-799

10. Coleman , James , (1988) . "  Social capital in the creation of human capital " American Journal of sociology , 94 .

11. world Bank (1999) " social intermediation  study field research guide : Exploring the relationship between social capital microfinance " .

12. OECD (   organization for Economic co-operation and Development ) (2001b) " The well being of Nations : the role of human and social capital , OECD , paris

13. stiglitz   , joseph E . Poverty Capital   : Microfinance and Making of Development   .

14. Rothstein   ,  Bo  , stolle Dietlind , 2002 " How Political Institutions create and Destroy  social capital..." workshop 2 , 2002 .

15. woolcook  , Michael . (2002) "   The  place of social capital in understanding  social and Economic outcomes " ISUMA Canadian Journal of Policy Research 2 .

16. della – porta , Donatella . (2000) "Social Capital   , Beliefs in Government and political corruption in Disaffected Democracies" princeton   university press  .

17. levi , margaret . ( 1998) " A state of Trust .in Trust and Governance " New York : Russell sage Foundation .

 



*  دانشجوی دوره دکتری مدیریت دولتی دانشگاه تهران دانشکده مدیریت پردیس قم دانشگاه تهران

 

1- این پژوهش توسط خانم دکتر سعیده لطفیان دانشیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و با استفاده از اعتبارات معاونت پژوهشی دانشگاه تهران به انجام رسیده و مقاله مستخرج از آن با همین عنوان در شماره 71 مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی بهار1385 به چاپ رسیده است.