تئوری سازی از موارد:

فرصتها و چالش ها

نویسندگان : کتلین، ام. ایزنهارت، دانشگاه استنفورد

ملیسا. ئی. گرایبنر، دانشگاه تگزاس آستین

مترجم : عباس رشنوادی دانشجوی دوره دکتری مدیریت دانشگاه تهران (پردیس قم)

 

 انجمن نویسندگان مجله مدیریت، یکی از مجلات مهم مدیریت، راهبری کشف روش‎های گوناگون حداکثر استفاده از داده‎های تجربی غنی را بعهده گرفته است. محققان گوناگون، در یک سلسله تفاسیر(اظهارنظرها)، تحت عنوان، «از سردبیر» موضوعات مرتبط بهم را بشکلی مستدل ارائه داده اند. برخی از این موضوعات: تحقیق کیفی (Gephart, 2004)، ارزش ثروت (weick , 2007) و قدرت مجاب کننده ی مورد منفرد (Siggelkow , 2007). در شرح و تفسیر موجود، ما توجه خود را بر روی استراتژی تحقیقات مرتبط تئوری سازی از موارد گوناگون، ‌بخصوص موارد چندگانه، متمرکز می‎نمائیم.

محققان، مطالعات موردی را برای توسعه و تدوین تئوری در باب موضوعاتی متنوع مثل فرآیند گروهی (Edmondson , Bohmery & Pisano 2001)، سازماندهی درونی (Galunic, & Eisenhardt, 2001 , Gilbert , 2005) و استراتژی بکار برده اند. (Mintzberg& Waters, 1982) برخی محققان دوره کلاسیک مثل (Chandles, 1962, Whyte, 1941) و نیز مؤلفان بسیار برجسته ی مقالات AMJ مثل (Dutton & Dukerich , 1991 , Sutton & Raphaeli, 1988) نیز از همین روش استفاده کرده اند. در واقع، مقالاتی که نظریات یا تئوری‎ها را از موارد می‎سازند، غالباً «جذاب ترین » نوع تحقیقات به حساب می‎آیند. (Bartunek , Rynes & Ireland , 2006) و در شمار پر مراجعه ترین مقالات AMJ هستند. (e.g. Eisenhardt , 1989; Gersick , 1988)، تأثیری که این مقالات داشته اند با تیراژ آنها هیچ مناسبتی ندارد. بنابر این شگفت آور نیست که نویسندگان برنده ی جوایز – مربوط به جدیدترین جایزه ی بهترین مقاله ی AMJ برهمین روش اعتماد کرده باشند. (Ferlie , Fitzgerald , Wood , & Howkins , 2005 , Gilbert , 2005).

تئوری سازی از مطالعات موردی نوعی استراتژی تحقیقاتی است که مستلزم استفاده از یک یا چند مورد برای خلق یا تهیه ی سازه‎های نظری، قضایا و یا نظریه‎های با برد متوسط یا میان دامنه (midrange) از شواهد و مدارک تجربی و مورد بنیان است. (Eisenhardt, 1989b) مطالعات موردی توصیف هایی غنی و تجربی از حالات خاص پدیده هایی هستند که معمولاً بر پایه ی منابع گوناگون داده‎ها – یا اطلاعات خام هستند. (Yin , 1994). موردها گاه بصورت توضیحات تاریخی هستند، نظیر مطالعه ای که ویک (weick , 1993) در مورد آتش سوزی مان گولچ انجام داده  است. (Mann Gulch)، اما احتمال بیشتر این است که توصیف هایی همزمان (معاصر) از وقایع اخیر باشند، نظیر مطالعه ی گیلبرت (Gilbert , 2005) در مورد انطباق یا سازگاری با تغییرات محیطی از طریق سازمان‎های روزنامه‎ها. مفهوم محوری استفاده از موارد بعنوان مبنایی است که بتوان به شکلی استقرایی از روی آن تئوری تدوین نمود. معنی تئوری ظهور می‎کند این است که تئوری از طریق شناخت الگوهای رابطه ی بین سازه‎ها که در درون موارد و میان موارد موجود است، و نیز شناخت استدلال‎های منطقی زیربنای آن‎ها بدست می‎آید و تدوین می‎گردد.

منطق تکثیر محور تئوری سازی از مطالعات موردی است (Eisenhart , 1989b). به این معنی که، هر مورد نوعی تجربه ی مجزا است که بعنوان یک واحد تحلیلی، حالتی خود ایستا و مستقل دارد. موردهای چندگانه، مثل زنجیره‎های مرتبط بهم تجارب آزمایشگاهی، تجربه هایی مستقل و مجزا هستند که برای ظهور تئوری چندین کار  انجام می‎دهند، منجمله تکثیر، تقابل و بسط (Yin , 1994). اما در عین حال که تجارب آزمایشگاهی، پدیده‎ها را از بافت مربوط به آ‌ن جدا می‎نمایند، مطالعات موردی بر بافت غنی، موجود در دنیای پیرامون و محل وقوع پدیده تأکید می‎گذارند. فرایند نظریه سازی از طریق چرخه یا سیکل بازگشتی بین داده‎های هر مورد، و از طریق ظهور نظریه، و بعدها از طریق بسط و توسعه ی نوشته‎های موجود و مربوط به آن ها، پدید می‎آید. گرچه گاهی نظریه سازی از موارد را همانند پدیده ای «ذهنی» می‎دانند، اما نظریه سازی پدیده ای است عینی، زیرا پیوستگی نزدیک آن با داده‎ها باعث می‎شود که محققان همواره «‌امین » باشند. داده‎های موجود همان انطباق و نظمی را پدید می‎آورد که ریاضیات در مدل سازی تحلیلی صوری بوجود می‎آورد.

یکی از دلایل عمده ی مردم پسند بودن و اعتبار نظریه سازی از مطالعات موردی آن است که، این روش – اگر نه بهترین – ولی یکی از بهترین پل‎های رابط بین مدارک کیفی غنی و تحقیقات قیاسی عمده می‎باشد. تأکید آن بر سازه و ضوابط در حال گسترش و نسبت‎های نظری آزمودنی، سبب می‎شود، تحقیق موردی استقرایی با تاکید نهادن بر تئوری آزمودنی در تحقیق قیاسی اصلی سازگار باشد. در واقع منطق‎های استقرایی و قیاسی آینه‎های یکدیگرند، به این صورت که، نظریه سازی استقرایی از موارد عبارت است از تولید تئوری جدید از داده‎ها و آزمون نظریه ی قیاسی با کاربرد داده‎ها جهت آزمودن نظریه، این چرخه را تکمیل می‎کند. علاوه بر این، چون  این روش، نوعی رویکرد نظریه سازی است که عمیقاً بر بستر داده‎های غنی استوار است، نظریه سازی از موارد، احتمالاً همان نوع نظریه سازی است که دقیق، جذاب و قابل آزمودن است. بدین قرار، نوعی مکمل طبیعی برای تحقیقات استنتاجی عمده می‎باشد.

در عین حالی که نظریه سازی از موردها روزبروز برجسته تر و مهم تر می‎شود، اما چالش‎های مربوط به نوشتن مقاله‎های قابل چاپ که از این نوع راهبرد تحقیقاتی استفاده نمایند وجود دارد. بعضی افراد بررسی کننده ی مقالات که در مقیاسی بزرگ در حوزه ی تحقیقات فرضیه آزمایی کار می‎کنند، ممکن است از این روش درک غلطی داشته باشند (مثلاً، انتظار نمونه برداری تصادفی را داشته باشند)، این قبیل افراد روش کار خود را برتر می‎دانند. بعضی از بررسی کنندگانی که با سایر راهبردهای تحقیقاتی که آن‎ها نیز از داده‎های تجربی استفاده می‎نمایند – کار می‎کنند، نیز از داده‎های تجربی غنی استفاده می‎نمایند. (مثلاً تحقیقات طبیعی گرایانه)، این گونه افراد ممکن است بر توصیف‎های روایتی متراکم تاکید نمایند ولی به تولید نظریه ی قابل آزمودن و قابل تعمیم کمتر علاقه داشته باشند. تعداد دیگری از بررسی کننده‎ها نیز وجود دارند که احتمالاً با تحقیقی که مبتنی بر شواهد تجربی غنی است همدلی می‎نمایند و به آن‎ها علاقه دارند اما مجموعه عناوین مورد استفاده برای توصیف این قبیل تحقیقات ممکن است آن‎ها را گیج کند، برخی از این قبیل عنوان‎ها یا برچسب‎ها بدین قرارند، نظریه سازی زمینه دار، تحقیقات کیفی، نظریه سازی از موارد، و تحقیق طبیعت گرایانه. ما، ضمن آن که مشغول اجرای پروژه‎های تحقیقاتی متعدد بوده ایم و مقاله‎های بسیاری نوشته ایم که از موارد گوناگون تئوری هایی را تدوین نموده اند، بخصوص با مصنفان آن مقاله‎ها همدردی می‎نماییم. بنابر این، هدف ما نشان دادن و مشخص کردن فرصت هایی است که نظریه سازی از موارد را از سایر راهبردهای تحقیقاتی متمایز می‎نمائیم، برخی از چالش‎های مشترک آن را توصیف می‎نمائیم، و راه حل‎های ممکن را پیشنهاد می‎نمائیم.

 

توجیه نظریه سازی

تحقیق تجربی صحیح از طریق زمینه سازی قوی با نوشته‎های مرتبط، شناخت خلاء‎های تحقیقاتی و ارائه ی پرسش هایی که آن خلاء‎ها را مورد خطاب قرار می‎دهند، شروع می‎شود. اما بهنگام کاربرد نظریه سازی از موارد- بعنوان یک راهبرد تحقیقاتی، محققان باید یک قدم دیگر هم بردارند: آن که توجیه کنند چرا آن سوال تحقیقاتی از طریق تئوری سازی بهتر مطرح می‎شود تا از طریق تئوری آزمایی، فرض ضمنی این است که تئوری سازی از موارد، دارای صراحت کمتر، عینیت کمتر، دقت کمتری از فرضیه آزمایی در مقیاس بزرگ است. علاوه بر  این، متقاعد نکردن خوانندگان مقاله‎ها به این که تحقیق نوع تئوری سازی در همان چند سطر اول مقاله تضمین می‎شود، می‎تواند یک دست نوشته را حتی قبل از این که به یافته‎ها بپردازد، غرق کند و بزیر بکشد. به عبارت دیگر، ممکن است خوانندگان بپرسند: چرا این مطالعه به روش استقرایی انجام گرفته است؟

یکی از پاسخ‎های کلیدی به این چالش این است که مشخص کنیم چرا این سوال تحقیقاتی معنی دار است، و چرا هیچ نوع تئوری که بتواند پاسخی راحت به این سوال بدهد وجود ندارد. تئوری‎های متعارض کافی نیستند. بلکه موضوع مهم آن است که خوانندگان را متقاعد نمائیم که این پرسش تحقیقاتی برای سازمان‎ها و برای تئوری، جنبه ی حیاتی دارد، و نشان می‎دهد که تحقیقات موجود یا ابداًَ به این سوال تحقیقاتی نمی‎پردازند یا بنحوی این کار را انجام می‎دهند که ناکافی یا احتمالاً نادرست است.

یکی از نمونه ها، تحقیق زودهنگام در مورد اخذ تصمیمات راهبردی سریع است. (Eisenhardt, 1989a). در مقدمه موردی قوی تدارک دیده شده مبنی بر این که تصمیم سازی راهبردی سریع برای عملکرد بنگاه در محیط‎های بسیار پرسرعت امری است بسیار مهم، و نمونه ی آن بنگاه یا موسسه ای است که دلیل نابودی آن کندی مدیران آن در تصمیم گیری بود. سپس در مقدمه، کوشش می‎شود نشان داده شود که نوشته‎های مربوط به این تحقیق اکثراً این دو موضوع مهم را نادیده گرفته بودند. بخش زمینه، به توصیف چندین ایده از آن نوشته‎ها می‎پردازد که مربوط به سرعت هستند (اگر چه به شکلی غیرشفاف)، اما بعد نشان داده می‎شود که منطق زیربنای این ایده‎ها نامتقاعد کننده است. بعنوان مثال اگر چه در بعضی از نوشته‎ها بطور ضمنی گفته شده که تصمیم سازی راهبردی متمرکز، شاید سریع باشد، اما مرکزیت نمی‎تواند مسائل دسترسی به اطلاعات مربوط، تجهیز، و اعتماد به تصمیم در شرایط تردید را حل کند. به  این ترتیب، احتمال نمی‎رود که تصمیم سازی موضوعی صرفاً مربوط به تمرکز گرایی باشد، قسمت پیش زمینه (یا سابقه) با این  پرسش پایان می‎یابد: آیا فرایند «تصمیم فوری» می‎تواند عملاً واقع گرایانه باشد؟

چالش توجیه تحقیق موردی استقرایی تا حدودی مبتنی بر ماهیت پرسش تحقیقاتی است، محقق برای پرسش‎های تحقیقاتی ناشی از نظریه – که به بسط نظریه ی موجود می‎پردازند- باید تحقیق را در چهارچوب و بستر همان نظریه صورت دهد و سپس چگونگی لزوم نظریه سازی استقرایی را توضیح دهد. (Lee, Mitchell & Sabylinski , 1999). معمولاً پرسش تحقیقاتی دقیقاً در چهارچوب ارائه ی بستر تئوری موجود بیان می‎شود. و توجیه ارائه شده براساس توانایی و قدرت در ارائه‎ی بینش نسبت به آن دسته فرایندهای پیچیده ی اجتماعی که داده‎های کمی توان بازنمایی آن‎ها را ندارند، می‎باشد. بعنوان مثال، گرین وود و سادبای (Greenwood , suddaby , 2006) تحقیقی در زمینه ی چگونگی وقوع یک نمونه ی شناخته شده از تغییر نهادی در مرکز یک میدان انجام دادند. (یعنی ارتقاء و اصلاح تغییر توسط بنگاه‎های برتر بین حرفه‎های حسابداری، این محققان رویکرد خود را در چهارچوب نظریه ی نهادی رایج و توانایی داده‎های کمی برای شرح و بسط فرایندهای اجتماعی پیچیده توجیه نمودند.

اما، در مورد پرسش‎های تحقیقاتی پدیده محور، برعکس وضعیت فوق، محقق باید تحقیق خود را برحسب اهمیت آن پدیده و فقدان نظریه ی موجه موجود، صورت دهد، پرسش تحقیقاتی، در اینجا، به شکلی گسترده طرح می‎شود، بطوری که برای محقق انعطاف پذیری بیشتری داشته باشد. این توجیه براساس اهمیت  آن پدیده، و فقدان تئوری با دوام، و مدارک و شواهد تجربی می‎باشد و بعنوان مثال، بینگ هام و آیزن هارت (2006) تحقیق در مورد مطالب آموخته شده توسط مدیران اجرایی بهنگام اشتغال آن‎ها به فرآیند سازمانی تکراری (در مطالعه ی آن ها، بین المللی سازی) را از طریق این مشاهده توجیه کردند که یادگیری فرآیندی است حاضر در همه جا، و با این وجود در نوشته‎ها و مقالات تجربی وسیع که در مورد یادگیری موجودند. محتوای آنچه را که عملاً یاد گرفته می‎شوند نادیده می‎گیرند. با توجه به معنی وسیعتر کلمه، ‌آن دسته تحقیقات مربوط به نظریه سازی که از موارد استفاده می‎نمایند، معمولاً به آن دسته پرسش‎ها پاسخ می‎دهند که با «چگونه » و «چرا» شروع می‎شوند: و این سوالات در حوزه‎های تحقیقاتی کشف شده مطرح می‎شوند. (Edmondson & Mc Manus, 2007) و برعکس اگر پرسش تحقیقاتی سوال هایی را مطرح کند که با «‌چند بار» یا «چند تا» شروع شوند یا سوالاتی درباره ی اهمیت نسبی و آزمایشی سازه‎ها (constructs)، طرح نمایند. در آن صورت آن راهبرد تحقیقاتی به درستی تجهیز نشده است.

 

نمونه برداری نظری از موارد

چالش دیگری که مکرراً در برابر نظریه سازی از موارد ارائه می‎شود مربوط به انتخاب بوده است. بعضی خوانندگان متون به غلط چنین فرض می‎کنند که موارد مزبور، مانند داده‎های موجود در تحقیقات فرضیه آزمایی مقیاس بزرگ، نماینده ی یک جمعیتی باشند. به عبارت دیگر، می‎پرسند، اگر موارد مذکور از نوع موارد نمونه نباشند، آن تئوری چگونه تعمیم پیدا می‎کند؟

یکی از پاسخ‎های کلیدی که به این چالش داده شده است، مشخص کردن هدف تحقیق در تدوین تئوری است، نه آزمودن تئوری، و بنابر این نمونه برداری نظری (نه، نمونه برداری تصادفی، یا طبقه بندی شده) امری است مناسب، نمونه برداری نظری به این معنا است که موارد مذکور به  این دلیل انتخاب می‎شوند که بخصوص برای توضیح دادن، روشن کردن و بسط روابط و منطق بین سازه‎ها مناسب هستند. باز هم می‎گوئیم، ‌درست همان طور که تجارب آزمایشگاهی بصورت تصادفی از میان جمعیت تجربه ها- یا آزمایش ها- انتخاب نمی‎شوند، بلکه، براساس این احتمال انتخاب می‎شوند که بینش نظری ارائه می‎ دهند، بهمین صورت، موردها هم بدلائل نظری انتخاب می‎شوند، دلایلی نظیر کشف و مشخص کردن یک پدیده ی غیرعادی، تکثیر و افزایش یافته‎ها از سایر دوره ها، تولید یا تکثیر متناقض یا مغایر حذف توجیهات گوناگون، شرح مفصل تئوری ظاهر شده.

نمونه برداری نظری از موارد منفرد امری است سرراست. این گونه موردها به این دلیل انتخاب می‎شوند که به شکلی غیرعادی روشنگرند، نمونه والگو هستند، یا فرصت هایی برای دست زدن به تحقیقات غیر معمول هستند(Yin , 1994) بعنوان مثال، ولک (Welck , 1993) از یک مورد منفرد در زمینه ی از دست رفتن حس درک معنی در یک فاجعه ی آتش نشانی در بیابان، درمان گولچ [ برای مطالعه] استفاده کرد. گالونیک و آیزن هارت(2001 و 1996) سازگاری سازمانی، در یک شرکت نمونه را که پرفعالیت ترین شرکت با حداکثر استفاده از بالاترین تکنولوژی در جهان در چندین دهه بود، مورد بررسی و تحقیق قرار دارند؛ و داتن و دوکریچ (DuHon & Dukerich , 1991) مقامات مرزی نیویورک را مورد بررسی قرار دادند، که البته این محققان در این محل دسترسی بسیار زیادی به دوستان داشتند. به این ترتیب، تحقیق تک موردی، معمولاً از فرصت هایی جهت کشف و درک پدیده‎های برجسته، در شرایط و اوضاع و احوال غیرعادی و کمیاب، استفاده می‎نماید.

اما در عین حال که تحقیقات تک موردی می‎توانند وجود یک پدیده را بصورتی مفصل توصیف نمایند. (Siggelkow , 2007) مطالعات چند موردی معمولاً مبنای محکمتری برای نظریه سازی فراهم می‎آورند، (Yin , 1994). باز هم اگر از مقیاس تجربه‎های آزمایشگاهی استفاده می‎کنیم، هرگاه نظریه براساس آزمایش‎های موردی چندگانه باشد، دارای زمینه ی غنی تر، صراحت بیشتر، و قابلیت تعمیم بیشتر است. (البته در حالی که سایر شرایط مساوی باشند). موردهای چندگانه به مقایسه‎ها این امکان را می‎دهند که مشخص نماید آیا، یافته ای که آشکار شده نمونه ای است منحصر به فرد از یک مورد یگانه، یا این که در چند مورد قابل بسط است. (Eisenhardt , 1991). موردهای چندگانه در عین حال نظریه هایی پرقدرت تر بدست می‎دهند زیرا نسبت‎های آن‎ها دارای زمینه ای بسیار عمیق تر در حوزه ی مدارک و شواهد تجربی و متنوع می‎باشند. سازه‎ها و رابطه‎ها دقیق تر مشخص می‎شوند زیرا دادن تعریف‎های دقیق آسان تر است و تعیین سطوح مناسب انتزاع سازه از موارد چندگانه نیز آسان تر می‎شود. بعنوان مثال، براون و آیزن هارت (1997) پی بردند که، اگر چه بعضی بنگاه‎ها برای آزمایش آینده از اتفاقات استفاده نمودند، دیگران آینده گرایان و محصولات پویشی را مورد استفاده قرار دادند و نویسندگان مقالات، در زمینه ی موارد چندگانه، سطحی مقتضی از انتزاع (یعنی، وارسی ها) را که دقیق تر از مثال زدن‎های فردی بود وضع نمودند (مثلاً، اتفاق ها، و محصولات پویشی) یعنی نتایج یا پیامدهایی که به کار جستجو پویش می‎خورند. نیز، موارد چندگانه تجسس وسیعتر پرسش‎های تحقیقاتی وشرح و بسط نظریه را تقویت می‎نماید. بعنوان مثال، براون و آیزن هارت(1994) موردهایی توفیق آمیز و غیر توفیق آمیز را که در وارد کردن عناصر تحقیقاتی طولانی مدت- به آن‎ها کمک نمود- نیز به کار تحقیق افزودند. چون معمولاً تعدادها کوچک هستند، چند مورد که  اضافه شوند بر کیفیت نظریه ی حاصل تاثیر می‎گذارند. بعنوان مثال، افزودن سه مورد به یک تحقیق تک موردی از لحاظ تعدادها، چیزی است میانه و متعادل، اما قدرت تحلیل را چهار برابر می‎کند. بنابراین، نظریه سازی از موارد، معمولاً نظریه ای قوی تر، قابل تعمیم تر و آزمودنی تر از تحقیق تک موردی به دست می‎دهد.

اما، اگر چه موردهای چندگانه احتمالاً به نظریه ی بهتری منتهی می‎شوند، لیکن نمونه برداری نظری هم پیچیده تر می‎شود. گزینه ی ما بر وحدت یک مورد معین کمتر متکی است و جهت تدوین نظریه بیشتر بر مجموعه ی چند مورد متکی است. بعبارت دیگر، موردهای چندگانه بخاطر دلائل نظری از قبیل پاسخ دهی، بسط تئوری، پاسخ متقابل، حذف توضیحات گوناگون برگزیده می‎شوند. (Yin , 1994). بعنوان مثال گریب نر و آیزن هارت(2004) دریافت از فروشنده را از طریق سه مورد مختلف مورد مطالعه قرار دادند (Graebner and Eidenhart, 2004)، سه مورد که در جریان آنها مدیران اجرایی شرکت هایشان را فروختند، موردی تولیدی که در آن مدیران اجرایی می‎توانستند شرکت هایشان را بفروشند اما نفروختند. و سه مورد دیگر در صنایع گوناگون که در جستجوی دادن توجیهاتی در سطح صنعت بودند. یکی از رویکردهای نظری نمونه برداری که اهمیت خاصی دارد، رویکرد «نمونه‎های قطبی» «Polor types » است، در این رویکرد، محقق موردهای انتهایی را نمونه برداری می‎کند (مثلاً، عملکرد بسیار بالا و بسیار پائین)، تا بتواند با سهولت بیشتری الگوهای متناقض را در داخل داده‎ها مشاهده نماید. اگر چه چنین رویکردی می‎تواند مرورگران [ مقالات] را شگفت زده کند، چون نظریه ی حاصل را شواهد تجربی تایید می‎نمایند، اما این نوع نمونه گیری منتهی به تشخیص الگوی بسیار روشن سازه‎های مرکزی (محوری)، رابطه‎ها و منطق پدیده ی کانونی می‎شود.

 

شرح دادههای مصاحبه

مطالعات موردی می‎توانند انواع و اقسام منابع غنی داده‎ها منجمله مصاحبه ها، داده‎های بایگانی شده، داده‎های بررسی، قوم نگاری‎ها و مشاهدات را با هم یکی کنند و تطبیق دهند. بعنوان مثال، هارگادون و ساتن (Hargadon, Sutton, 1997) مشاهدات جلسات مشورتی؛ مصاحبه‎های فعالان شرکت‎ها و قوم نگاری‎های دو پروژه در مطالعه ی موردی ابتکار را در آیدئو با هم ترکیب کردند. اما همچنان که تحقیق در حال انجام موردهای بیشتری را با هم ترکیب می‎کند، و از پدیده‎های روزمره مثل کارهایی که برای پدیده‎های متناوب و راهبردی نظیر اکتساب‎ها و تصمیم سازی‎های راهبردی فاصله می‎گیرد، مصاحبه ها، غالباً بصورت منابع اصلی داده‎ها در می‎آیند. مصاحبه‎ها روشی بسیار موثر برای گردآوری اطلاعات غنی و تجربی هستند، بخصوص وقتی که پدیده مورد علاقه هم بسیار حالتی فرعی و کمیاب داشته باشد. ولی مصاحبه‎ها غالباً سبب نوعی واکنش «زانو- تکان» هم می‎شوند که داده‎ها براساس تعصب هستند، که در این تعصب مدیریت تأثیرگذار و معنی دهی پسرونده مقصران اصلی هستند. کسانی که نمونه‎های اولیه را در متون مطالعه می‎کنند، می‎پرسند: آیا این نظریه صرفاً نوعی معنادهی پسرونده توسط آگاهی گران (مطلعین) آگاه از تصویر است؟

چالش داده‎های مصاحبه از طریق رویکردهای مجموعه داده‎ها که تعصب را محدود می‎نمایند، به بهترین نحو متعادل شده اند. یکی از رویکردهای کلیدی استفاده از آگاهی گرهای فراوان و کاملاً مطلع است که پدیده ی محوری را از زوایای مختلف می‎بینند. این گونه آگاهیگران(مخبران) می‎توانند دست اندرکاران یا عاملان سازمان‎های مختلف و از سطوح سلسله مراتبی گوناگون باشند، یا از حوزه‎های مختلف کاری، گروه‎ها و مناطق جغرافیایی مختلف، و همچنین فعالان سایر سازمان‎های مرتبط و ناظران بیرونی نظیر تحلیلگران بازار باشند. نامحتمل است که این گونه آگاهی گران (Informont) گوناگون به معنادهی همگرا و پسرونده و یا مدیریت تاثیرگذار بپردازند. بعنوان مثال، در تحقیقی که در زمینه ی دست آوردها از دید فروشنده صورت دادیم، به موارد زیر تکیه کردیم: مجریان در سطح سلسله مراتبی از بنگاه‎های خرید، اعضاء و هیأت‎های شرکت‎های خرید و فروش، و بانکداران سرمایه گذاری که اطلاعات زمینه ای در باب M & A تدارک می‎بینند. (Graebner & Eisenhardt, 2004)‌

رویکرد کلیدی دیگر برای تضعیف تعصب، ترکیب موردهای پس رونده و همزمان است. (Leonard Borton, 1990) موردهای پس رونده (واپسگرا‌، یا گذشته نگر retrospective)، بر مصاحبه ها(‌و داده‎های آرشیوها) تکیه می‎کنند که بنحوی کارآمد هم تعداد و هم عمق موردها را تهیه می‎کنند و به این ترتیب به محقق امکان می‎دهند اگر آگاهی گران و موردهای بیشتری در تحقیق خود استفاده نماید. این گونه مصاحبه‎ها بخصوص زمانی دقیق و صریح می‎شوند که اتفاقات محوری آن‎ها تازه و جدیدند. اما موردهای همزمان مجموعه داده‎های طولی مصاحبه‎ها غالباً مشاهدات را بکار می‎گیرند، که هر دوی آنها به تضعیف معنادهی پسگرا و مدیریت اثرپذیر (impression management) کمک می‎نمایند.

چالش ظریف تر دیگر ناشی از اشتباه گرفتن داده‎های کیفی و تحقیق کیفی با یکدیگر است. معمولا موردهای مربوط به نظریه سازی به شکلی وسیع بر داده‎های کیفی حاصل از مصاحبه‎ها و سایر منابع، نظیر مشاهده ها، کتاب‎های تاریخی، آرشیوها  و غیره تکیه می‎نمایند. غالباً فقط به  این دلیل چنین تحقیقی را «کیفی» می‎نامند که تکیه ی شدیدی بر داده‎های کیفی دارد، اما تحقیق کیفی می‎تواند به کاربرد داده‎های کیفی در راهبردهای تحقیقاتی بجای سازمان دهی داده‎ها بصورت موردها و استفاده از منطق تکثیری برای تئوری سازمان نیز رجوع نماید. بعنوان مثال الزباخ و کرامر(Elsbach & Keramer, 2003)، در تحقیقی که در مورد مصاحبه‎های رو در رو در- هالی وود- انجام دادند داده‎های کیفی در مورد فراز و فرودهای افراد«pitches» را گردآوری نمودند اما بجای آن داده‎های خود را به صورت موردها سازمان دهی می‎کنند. آن‎ها را ذخیره و متراکم کردند. تعدادی دیگر از محققان، تعریف بسیار مشخصی از جزئیات «تحقیق کیفی» دارند، که این موضوع به آشفتگی و سردرگمی موجود می‎افزاید. بعنوان مثال، گپهارت (Gephart, 2004) از تحقیق کیفی تحت عنوان «تحقیقی چند روشی » نام می‎برد «که از رویکرد تفسیری و طبیعت گرا بعنوان موضوع کار خود استفاده می‎نماید.» (Denzin& Lincom, 1994) و در مورد چگونگی پیدایش تجربه ی اجتماعی و معنادهی سوالاتی را طراحی می‎کند. (Gephart , 2004 , 454- 455) طبق این دیدگاه تحقیق کیفی نوعی تحقیق بسیار توصیفی است، برساخت اجتماعی واقعیت تاکید می‎گذارد، و بر چگونگی عملکرد بر آشکارسازی شیوه ی عملکرد تئوری موجود در موارد خاص تاکید می‎کند. این دیدگاه، از لحاظ فعالیت‎های تحقیقاتی، هدف ها، و معرفت شناسی (epistemology) با وضعیت عینی تر و مثبت تر نظریه سازی از داده‎ها و نیز با راهبردهای تحقیقاتی دیگر که «کیفی» هم نامیده می‎شوند، متفاوت است. معنای ضمنی عمده ی این گفته آن است که بعضی خوانندگان متون انواع مختلف تحقیق را که شبیه بهم اند، با یکدیگر اشتباه می‎گیرند، و علت آن است که این قبیل افراد از داده‎های کیفی استفاده می‎نمایند، و اگر تحقیق انجام شده در آن زمان با درک و فهم آن‎ها از «تحقیق کیفی» سازگار نباشد، دچار یاس و سرخوردگی می‎شوند.

یکی از رویکردهای مستقیم برای کنار‌آمدن با معانی گوناگون «تحقیقی کیفی » اجتناب از کاربرد این اصطلاح است: باید بجای آن، راهبرد تحقیقاتی مورد استفاده مشخص و واضح شود، و با سایر رویکردهای «کیفی» که دارای مفروضات معرفت شناختی متفاوت هستند، مقابله شود، مشخص است که، هنگام استنباط نظریه از موردها، باید در زمینه ی هدف نظریه سازی وضعیت کاملاً مشخص و واضح باشد و پانویس هایی را که تمایزات میان معانی چندگانه ی تحقیق کیفی را بیان می‎نمایند. سخاوتمندانه بکار گیریم. در اینجا، کلید معما این است که ضمن اجتناب از هر نوع آشفته سازی معنا، راهبرد نظریه سازی را بوضوح تمام شرح دهیم، و از خطاهای فلسفی سر راه و انتظارات غیرواقعی که از خواندن مطالب داریم، نیز دوری گزینیم.

 

ارائه ی شواهد تجربی

یکی از جنبه‎های تحقیق تجربی ارائه ی شواهد و مدارکی است که تئوری مورد نظر از آن‎ها استنباط شده است. در تحقیقاتی استنتاجی وسیع قیاسی (deductive) معیاری وسیع برای ارائه نظریه وجود دارد، و بعد شواهد تجربی بصورت جداول متعدد و متراکمی که تحلیل‎های آماری مقادیر عظیم داده‎ها را خلاصه می‎کنند. وارد میدان می‎شوند. اما داده‎های موردی را نمی‎توان به این صورت خلاصه و فشرده کرد، زیرا بخش اعظم آن از جزئیاتی تشکیل شده که کیفی و غنی هستند.

در یک فقره تحقیق تک موردی، چالش ارائه داده‎های کیفی غنی به راحتی از طریق ارائه ی یک خوانش نسبتاً کامل داستان در درون متن مورد توجه قرار می‎گیرد. داستان مربوطه معمولاً حاوی روایتی است که در سراسر آن پرسش هایی از آگاهی گران اصلی و سایر شواهد پشتیبان بعمل آ‌مده است. این  داستان به نظریه مرتبط اجزایی می‎دهد و از آن اجزایی می‎گیرد، که خود این امر نشان  دهنده ی رابطه ی تنگاتنگ بین شواهد و مدارک تجربی و نظریه ی حاصل است. وضعیت بده و بستان مذکور باعث می‎شود که هم نظریه ی حاصل و هم شواهد و مدارک در آغاز مقاله ی مربوطه قرار بگیرند: نمونه‎های این رویکرد عبارتند از : گرسیک، هارگادون، و داگلاس، مینس برگ و واترز. (Gersick, 1994 , Hargadeon, Deuglas ,2001),

 (Mintzberg , waters,1982)

اما ارائه ی یک روایت نسبتاً کامل و پیوسته برای تحقیق چند موردی، بخصوص با افزایش تعداد موردها، مشکل است. در صورتی که محقق روایت هر مورد گزارش بدهد. تئوری از بین می‎رود و متن از هم می‎پاشد. بنابر این در تحقیق چند موردی چالش یعنی ماندن در درون محدودیت‎های فضا و در عین حال انجام دو نوع  انتقال: یکی انتقال نظریه ی حاصل که هدایت تحقیق است و دیگری شواهد و مدارک تجربی غنی که نظریه را تایید می‎نماید. سازگاری و انطباق پایین با بده و بستان متن داستان غنی و نظریه ی زمینه‎دار. در یک کتاب چند موردی یا در یک مقاله تک موردی، کاری آسان تر است. اما در مقالات مجلات، محققان چند موردی با بده و بستان مخصوصاً دشوار بین نظریه و غنای تجربی روبرو می‎شوند. (دادو گرفت : frade – off) راضی کردن خوانندگانی که انتظار روایت‎های تحقیق تک موردی را دارند، بطرزی خاص چالش برانگیز است. اینان می‎پرسند: داستان غنی کجاست؟

بهترین روش مورد خطاب قرار دادن این چالش‌«داستان‎های بهتر در برابر نظریه‎های بهتر» این است که نظریه ای در چندین بخش تدوین نمایند، یا این که، قضایای متمایز مطرح نمایند. بنحوی که  هر کدام از آنها از طریق شواهد تجربی تایید گردند. بدین قرار، چهارچوب سازمان دهنده و گسترده مقاله، همان نظریه است و هر قسمت از این نظریه توسط سندی برآمده از حداقل چند مورد نشان داده می‎شود. اما چون تایید کلیدی قضیه ها- یا گزاره‎های – هر دو مورد در درون خود متن، بطور کلی واقع گرایانه نیست، استفاده از جدول‎های وسیع و گسترده و سایر ابزارهای بصری که مدارک و شواهد مرتبط را خلاصه می‎نمایند، برای نشان دادن عمق و جزئیات زمینه ی تجربی، حالتی محوری دارد. به عبارت دیگر، استفاده از جدول‎های خلاصه و انواع و  اقسام کمک هایی که مدارک و شواهد مربوط به مورد را خلاصه می‎نمایند، توصیف‎های داستانی منتخب متن را تکمیل می‎نماید و ضمناً بر صراحت و عمق زمینه بندی تجربی نظریه، هم تصدیق می‎گذارند. جدول جداگانه ای که شواهد هر سازه ی نظری را خلاصه نماید راهی است بخصوص موثر برای ارائه ی شواهد آن مورد. این گونه جداول سازه ای شواهد و مدارک مورد را خلاصه می‎نمایند و نحوه‎ی «اندازه گیری» سازه ی مرکزی را نشان می‎دهند، و به این ترتیب افزایش «آزمون پذیری» نظریه و  ایجاد پلی بسیار محکم از شواهد کیفی به تحقیقات نظریه آزمایی را باعث می‎شوند.

اما خلاصه کردن شواهد موردی در داخل جداول و سازماندهی متن در حول و حوش نظریه، می‎تواند برای خوانندگانی که انتظار «غنای» روایت‎های مفصل از داده‎های تجربی را دارند، مأیوس کننده باشد. این پدیده بخصوص بین آن  دسته خوانندگان متون محتمل است که تمایلات تحقیقاتی آن‎ها توصیف را بر نظریه ترجیح می‎دهند. بنابر این، اگر چه ممکن است این پدیده جزئی بنظر بیاید. اما معمولاً خوب است به بازنگری کنندگان مقالات خاطرنشان شود که هدف کار، عبارت است از تدوین نظریه. مشخص تر بگوئیم، سرمایه گذاری در زمینه ی تهیه و توسعه ی جداول عالی و پیوست ماهرانه، و نیز وسایل بصری، برای نشان دادن تأیید تجربی زیربنایی و غنای پیش بینی شده ی داده‎های موردی و ربط دادن آن جداول به متن، امری است بسیار مهم.

 

نوشتن نظریه ی ظاهر شده

هدف نظریه سازی از موارد، رسیدن به نظریه است. اما علیرغم تحقیق فرضیه آزمایی بزرگ، هیچ نوع استانداردی که قطعاً راضی کننده باشد جهت نوشتن نظریه ی ظاهر شده در تحقیق نظریه سازی وجود ندارد. چون خوانندگان مقالات علائق متفاوتی  دارند، غالباً می‎پرسند: چرا عبارت بندی نظریه را به این صورت ترتیب داده ای ؟

یک راه مفید برای کنار آمدن با این چالش، نوشتن نظریه بروش‎های گوناگون است. ابتدا، در مقدمه، نظریه ی ظاهر شونده را طرح بندی نمایید. سپس در بدنه ی مقاله، هر گزاره را بطور صریح یا بطور ضمنی، بنویسید و برای هر سازه و برای رابطه ی بین سازه‎ها آنرا به مدرک تجربی مؤید ربط دهید. وقتی تحقیق بطور کامل انجام گرفت، گزاره را با اکثر (یا حتی همه ی)‌موردها سازگارند، زیرا محقق داده‎ها و نظریه را بنحوی موثر الگوبندی نموده و انطباق داده است. نوشتن آن نوع استدلالات یا جداول نظری که بین سازه‎های درون گزاره ربط منطقی برقرار نماید نیز کاری است مهم. این گونه جداول یا بحث‎ها می‎تواند حاصل شواهد موردی (مثل توضیح منطق توسط آگاهیگر، و یا برآمده از منطق مستقل باشد. و سرانجام آن که، خلاصه ی نظریه ی بصری، همانند نمودار «‌خانه‎ها و پیکان ها» یا جدول خلاصه، تهیه کنید. آیزن هارت و گیلبرت و همچنین مارر و آیبرز نمونه هایی از روش‎های چندگانه ی نظریه نویسی در یک مقاله ی واحد را ارائه داده اند. (Eiserhardt, 1989a) , Gilbert, 2005) , Maurer& Ibers, 2006).

استفاده از این روش‎های چندگانه جهت ارائه ی نظریه برای تحویل دست نوشته ی اولیه، غالباً نقطه ی شروع مطمئنی است.

چالش دقیق تر دیگر، حاصل اشتباه در درک معنی «نظریه سازی زمینه دار یا بنیادمند » است. بنظر بعضی محققان، نظریه سازی بنیادمند یعنی ایجاد نظریه از طریق مشاهده ی الگوهای موجود در داده‎های تجربی که بطریق نظام‎مند گردآوری شده اند. این دیدگاه غالباً در بردارنده ی نوعی مفهوم تکرار است که حین تحلیل به شکلی بازگشتی بین نظریه و داده ها، و نیز موردهایی که بصورت نظری نمونه برداری شده اند (که قبلاً گفته شد) مشاهده می‎شود. همان طور که لونگلی گفته است(‌Longley , 1999) این عقیده به شکلی وسیع در باب نظریه سازی بنیان مند رایج است. طبق  این دیدگاه کیفیت نظریه و قدرت زمینه سازی – یا بنیان سازی – تجربی آن، برای کیفیت تحقیق نسبت به مشخصات فرایند نظریه سازی – مهم تر هستند.

اما بنظر محققان دیگر، نظریه سازی بنیان مند معنایی دقیق تر دارد که از تمرکز توجه گلیزر و  استراوس بر تفسیر معنی از روی عوامل اجتماعی منشأ می‎گیرد. (Glaser , strauss , 1976) بعنوان مثال، سادابای‌(‌suddaby) نظریه سازی بنیان مند را چنین شرح می‎دهد: مناسبترین نوع نظریه سازی تلاش جهت درک یک فرایند که فعالان حوزه تحقیق معنی را از طریق آن و از تجربه‎های بین الاذهانی بیرون می‎کشند. (Suddaby, 2006; 634). سایرین پا را از این فراتر گذاشته اند و بر شرح مفصل فرایندها تاکید می‎نمایند (و نیز بر اصطلاح شناسی) که  این کار جهت چگونگی گردآوری داده‎ها از میدان‎های تحقیق و کشف راه‎های استفاده از نظریه، با بکارگیری ساخت سلسله مراتبی مقولات:  نگاه کنید به (Corbin & Strauss , 1990). مقایسه ی مداوم و نمونه گیری نظری در اینجا معنای مشخصی پیدا می‎کنند، این که : «مقایسه مداوم» یعنی گردآوری همزمان و تجزیه و تحلیل همزمان داده ها، و «‌نمونه گیری نظری » یعنی این که تصمیم درباره ی داده‎های بعدی که باید گردآوری شوند توسط نظریه ی جاری گرفته می‎شود. (Suddaby , 2006) طبق این دیدگاه، برگزیدن نظریه سازی بنیان مند برای تحقیق در زمینه ی داوری در باب کیفیت تحقیق بسیار مهم است. اما وابستگی شدید به این نوع نظریه سازی می‎تواند منجر به ظهور نظریه ای شود که تعمیم پذیری آن محدود باشد. (Longley , 1999) و یا منجر به وابستگی به یک طرز تفکر خاص در نقطه ی شروع تجربه باشد.

درست مثل موقعی که به معانی چندگانه «‌تحقیق کیفی» می‎پردازیم، پرداختن به معنای چندگانه ی نظریه سازی بنیان مند از طریق اجتناب از کاربرد آن- بجز در موارد استفاده ی محض از رویکرد گلیزر و استراوس (1967)، نیز کاری است ثمربخش. این امر نیز ثمربخش است که با پرداختن به گردآوری نظام مند داده‎ها و توسط فرایندهای نظریه سازی که با توصیف‎های روشن ارائه می‎شوند. بخصوص با در نظر گرفتن چگونگی استنباط نظریه از داده‎ها (مثلاً توصیف فنون مقایسه ای موردها) از وقوع سوء تفاهمات پیش گیری نمائیم. در اینجا کلید کار عبارت  است از انتقال دقت، خلاقیت و ذهن آزاد اندیشی فرایندهای تحقیق، و در عین حال کنار زدن اشتباهات و خطاهای فلسفی.

سرانجام آن که، ممکن است از جانب کسانی از مشاهده ی نظریه ای که دچار یأس و سرخوردگی شده اند چالشی شگفت آور ایجاد شود. بخصوص وقتی خوانندگان متون با جزئیات خاص یک تحقیق معین آشناتر باشند، ممکن است انتظار نظریه ای پیچیده را داشته باشند که از این قبیل دوره‎ها بدست بیاید. تا حدودی شگفت آور است که، موردهای منحصر می‎توانند نظریه هایی پیچیده تر از موردهای چندگانه بوجود بیاورند، علت این است که تحقیق‎های تک موردی می‎توانند از حیث جزئیات بسیاری که مربوط به آن مورد خاص است دقیقاً منطبق با نظریه ی برآمده از خود باشند. اما تحقیقات چند موردی، برعکس این وضعیت، فقط رابطه هایی را که در اکثریت موردها یا در همه ی آن‎ها تکرار می‎شوند حفظ نمایند. چون در موردهایی منحصر که بطور کامل مورد مشاهده قرار می‎گیرند، معمولاً چون  این رابطه‎ها، معمولاً تعدادشان کمتر از تعداد جزئیاتی است که در یک مورد انحصاری که بطور کامل مشاهده شده است، وجود دارند، بنابر این، نظریه ی حاصل معمولاً صرفه جویانه تر است. (‌و در عین حال قوی تر و دارای قابلیت تعمیم بیشتر). رویکرد کلیدی برای دست و پنجه نرم کردن با این وضعیت این است که اطمینان حاصل شود که آن تئوری حتماً از شواهد و مدارک در دسترس از حیث جزئیات و تفسیرهای متعدد، حداکثر استفاده را بنماید. همچنین، باید به خوانندگان یادآور شویم که سادگی(سهولت)، بنیه داری(قدرت) و تعمیم پذیری از مشخصات نظریه‎های عالی است.

 

نتیجه گیری

نظریه سازی از تحقیقات موردی نوعی راهبرد تحقیقاتی معتبر است که محبوبیت آن رو به فزونی است، و اساس تعداد تحقیقات پرنفوذ است که شمار آنها  به شکلی بی تناسب بزرگ است.  اما هواداران آن مانند هواداران هر روش تحقیقاتی دیگری با تعداد چالشهای قابل پیش بینی مواجهند، شگفت اینکه این چالشها، بصورتی دقیق ظاهر شده اند، زیرا تحقیق مبتنی بر داده‎های کیفی غنی در حال عمومی تر شدن است. خبر خوش آن که این گونه چالش‎های غالباً درست و برحق می‎توانند از طریق زبان دقیق و صریح و طرح تحقیقاتی اندیشمندانه تضعیف شوند: مثلاً، توجیه دقیق نظریه سازی، نمونه برداری نظری موردها، مصاحبه هایی که تعصب آگاهیگر را محدود می‎نمایند، ارائه ی غنی شواهد و مدارک بصورت جداول و پیوست‎ها و بیان روشن و واضح استدلالات و احتجاجات نظری. نتیجه ی کار نظریه ای است تازه که پلی است بین شواهد  و مدارک کیفی و غنی از یک سو و تحقیق استنتاجی و عمده از سوی دیگر، عیار و نشانه ی [ نظریه سازی ] از مطالعات موردی همین است.