بنام خدا

نقد و بررسی کتاب « هویت علم دینی نوشته دکتر خسرو باقری »

 

تکلیف مرتبط با درس فلسفه مدیریت از دیدگاه اسلام ، استاد : جناب آقای دکتر امیری

دانشجو : عباس رشنوادی

 

شناسنامه کتاب : هویت علم دینی : نگاهی معرفت شناختی به نسبت دین با علوم انسانی ، تألیف خسرو باقری . - تهران : سازمان چاپ و انتشارات ، 1382 . (چاپ سوم 1390 )

 

توصیف کتاب : همانطور که نویسنده در مقدمه نیز آورده است این کتاب در واقع به دنبال « دست یافتن به نتیجه قابل قبولی در باب علم دینی » مبتنی بر « تأمل و اندیشه ای محققانه و به دور از تعصب است » . مؤلف برای نیل به این منظور باور دارد « نخست باید در مورد خود علم و ماهیت یا ویژگی های آن تأمل کرد » آنگاه در گام بعدی « باید در مورد دین و معرفت دینی اندیشه کرد و ویژگیهای آن را معرفی نمود» و در نهایت « باید در این باره اندیشید که چه نسبتی میان علم و دین برقرار می شود و یا آیا این نسبت ، مجالی برای تحقق علم دینی فراهم می آورد » . به زعم نویسنده در کتاب « هویت علم دینی » تلاش شده است این  سه گام در سه بخش برداشته شود . بخش نخست در باب علم و به بررسی دو روایت اثبات گرا و فرا اثبات گرا می پردازد . بخش دوم در باب دین و معرفت دینی با نقد و بررسی سه رویکرد دایرة المعارفی ، هرمنوتیکی و نظریه قبض و بسط و حمایت از رویکرد چهارمی تحت عنوان « گزیده گویی » به پایان می رسد . بخش سوم ضمن پرداختن به مقوله «علم دینی » ابتدا معنی دار بودن و بی معنی بودن ترکیب « علم دینی » مورد توجه قرار گرفته و از آنچه در متن آورده شده است می توان دریافت که نویسنده بر این باور است که این ترکیب معنی دار است و معنی داری آن قابل دفاع است . در ادامه نویسنده ضمن پرداختن به روایت های متفاوت از تعبیر علم دینی  رویکردهای « استنباطی » و «تهذ یب و تکمیل علوم موجود » با نگاهی انتقادی مورد کنکاش قرار گرفته و در نهایت رویکرد « تأسیسی » را به عنوان رویکرد مقبول مورد اشاره قرار داده است .

 

اهم نقاط قوت کتاب :

1-    ساختار بندی عالمانه و تسلط و اشراف نویسنده به حوزه های مختلف معرفت شناسی نهاد  علم ونهاد  دین

2-    رعایت اصل بی طرفی علمی و دوری از تعصب به عنوان ملاک اصلی در خلق یک اثر علمی

3-    توجه به اهمیت بحث استدلال و رعایت فاصله از نگاه صرفاً ایدئولوژیک در اثر

4-    همدوستی و هماهنگی منطقی میان مباحث مطرح شده به طوری که تا پایان کتاب خواننده ارتباط خود را با مفاهیم و مباحث اولیه قطع نمی کند .

5-    رفرنس دهی و ذکر دقیق منابع و مآخذ بطوریکه خواننده شاهد حتی یک مورد غمض عین از ذکر مآخذ و مصادر نیست .

اهم نقاط ضعف کتاب :

1-    عدم پوشش حداکثری هدف ارائه روایت « عام و فراگیر ، مفاهیم و مصادیق علم دینی » بطوریکه خواننده شاهد غایب بودن دیدگاه ها و  نظریات بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازان ، متکلمان و دین شناسان دیگر ادیان از جمله «  ایان باربور » مولف کتاب ارزنده "علم ودین" و سایر فلاسفه ی غربی است .

2-    اثر ، بیشتر یک کاربرد آکادمیک دارد تا یک اثر فرهنگی با کاربرد عام تر  فلذا میتوان گفت ادبیات بکار گرفته شده اندکی سنگین و تا حدودی توأم با دشواری فهم برای افراد غیر متخصص و با تخصصهای غیر مرتبط است .

3-    بر خلاف ادعای نویسنده کتاب نتوانسته است پوشش مناسبی از مفهوم «علم دینی» در حوزه علوم به شکل اعم و حتی علوم انسانی به شکل اخّص را ارائه دهد بطوریکه با اغماض می توان گفت کتاب فقط توانسته است تا حدودی به روانشناسی و تربیت اسلامی و تا اندازه جامعه شناسی اسلامی بپردازد و سایر حوزه ها از جمله مدیریت اسلامی مغفول مانده است.

4-    گرایش عمده کتاب به سمت قرائت دینی دین اسلام بوده است و از سایر ادیان آسمانی سهم کمتری احصاء شده است در حالیکه نظریه پردازان و کرسی داران سایر ادیان تلاش های ارزنده و قابل اعتنایی دراین عرصه انجام داده اند و به نوعی جای خالی قرائت آن موحدان دانشور در پاره ای موارد کاملاً مشهود است .

5-    بدلیل عدم ارائه حداکثری دیدگاه های مخالف از جمله فلاسفه دین ستیز و به زعم دین داران ، « ملحد » تا حدودی می توان گفت اثر، یک تنه به قاضی مراجعه نموده و خواننده منصف نمی تواند بدون شنیدن آرا مخالفان نمره خاصی را به اثر تخصیص دهد فلذا کتاب مذکور تنها می تواند قرائت خاصی از مقوله « علم دینی » را نمایندگی کند هر چند در پاره ای موارد به دیدگاه های مخالف نیز اشاره نموده است اما به باور حقیر این رویکرد حداکثری نیست .

نتیجه گیری : درکل این اثر کتاب قابل اعتناء و دارای چهار چوب و ساختار روشمندی است و مطالعه آن قطعاً خـالی از لطف نیست . لیکن به هیچ وجه قادر به پاسخگویی و قانع نمودن خواننده دارای باور عمیق به عدم اعتقاد به هویت دینی برای علوم به شکل اعم و علوم انسانی به شکل اخص نیست و شاید در پاره ای موارد  خود سوالات و ابهامات ذهنی جدیدی نیز برای خواننده تیزبین ایجاد می نماید . به طور خلاصه راقم این سطور بر این باور است گوهر دین و معرفت دینی تنها به عنوان وجهی از سایر وجوه در عرصه ی معرفت شناسی مأموریت و کارکرد ایجاد باورمندی به حقانیت خالق و زندگی معنا دار و متاثر از فرامین الهی دارد و پایین آوردن آن از سطوح الوهی خود و رساندن آن به سطح آموخته ها و آفریده های عقلی و ذهنی بشر بیشتر به نوعی کم لطفی در حق این واقعیت جاودانه است و ورود به مباحث اینچنینی نمی تواند ضامن اعتبار بخشی و تقویت باورمندی بیشتر و در نهایت خدمتی به نهاد « دین » محسوب گردد . هر چند حقیر منکر تأثیر باور های دینی بر برخی حوزه های معرفتی حتی علوم طبیعی نیستم ومعتقد م دین و دینمداری بلاشک توانسته است بر برخی حوزه های معرفتی بشر تأثیر بگذارد و تأثیر پذیری حوزه های معرفت از نگاه دین باورانه نه به خودی خود امری « ارزش افزا » و نه عدم آن موضوعی « ارزش زدا » محسوب نمی گردد . دین ذاتاً مقوله ای « بالایی» است و این ناشی از جوهر آن است و ضرورت خاصی برای تلفیق و امتزاج آن با دانش غیر دینی به منظور تولید دستاوردی جدید به نام « علم دینی » وجود ندارد. فراموش نکنیم که دین خود دارای ماهیت " دانشی "  منتهی نه از نوع دانش بشری است و می توان به درستی وبصورت موجه از « علوم دینی » یعنی علومی که متولی تشریح ، تبیین و تفسیر دین هستند یاد نمود . در نهایت حقیر علی رغم اعتقاد به خاستگاه جداگانه دین و علم ، وجوه اشتراک و نقاط اتفاقی نیز برای این دو قائلم و آنها را دو زبان جداگانه و مکمل یکدیگر در پاره ای موارد ، برای بیان حقیقت می دانم و ترکیب « علم دینی » را فاقد ضرورت و وجاهت عقلایی می پندارم .

با تقدیم احترامات فائقه

    عباس رشنوادی